كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
770
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ و اگر نه فضل خداى تعالى بودى عَلَيْكُمْ بر شما وَ رَحْمَتُهُ و بخشايش او وَ أَنَّ اللَّهَ و آنكه خداى تعالى تَوَّابٌ قبولكننده توبه است حَكِيمٌ حكمكننده در حدود و احكام هر آئينه شما را فضيحت كردى و دروغگوى را به عذاب عظيم مبتلا ساختى گويند اگر نه فضل و رحمت بودى بتاخير عقوبت ، شما هلاك مىشديد يا اگر نه فضل خداى فرمودى به اقامت زواجر و نهى از فواحش هر آئينه نسل منقطع شدى و مردم يكديگر را هلاك كردندى يا اگر نه خداى بخشيدى بر شما بقبول توبه در باديه نااميدى سرگردان مىشديد پس شما را بمدد توفيق توبه بسر منزل رجاء رسانيد نظم گر توبه مددگار گنهكار نبودى * او را به سرحد كرم راه نمودى يا در توبه نبودى كه در فيض گشودى * زنگ غم از آئينه عاصى كه زدودى بعد ازين آيتها در باب قصّه افك است و برائت ذمه عايشه صديقه رضى اللّه عنها و آن حكايت دور و دراز است و رعايت ادب اقتضاى آن مىكند كه بساط اطناب در ايراد جزئيات آن مطوى باشد و كلى آن بر سبيل اجمال آنست كه سال پنجم از هجرت كه غزوه مريسيع اتفاق افتاد و صديقه رض در ان سفر همراه بود و در بعضى منازل به ضرورتى از هودج بيرون آمده عقدى از جزع ظفار گم كرده و بطلب آن از منزلگاه دور شده زمانى مكث افتاد در آن زمان خادمان هودج را بىتفحص ساكن آن بار كردند و رفتند و عايشه رض باز آمد و منزل خالى ديده همانجا توقف فرمود تا صفوان بن معطل كه بامر حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم از عقب لشكر آمدى برسيد و صديقه رض بر شتر او سوار شده بمعسكر همايون ملحق شد و ابن ابى او را بر شتر صفوان ديده سخنى كه نه لايق حرم محترم سيد عالم عليه الصلاة و السلام بود بر زبان خبائث نشان راند و چون به مدينه رسيدند اين خبر بعرض سيد عالم صلى اللّه عليه و سلّم رسيد و عايشه بيمار شد و ازين معنى خبر نداشت اما از آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم عدم التفاتى در مىيافت اجازت طلبيده به خانه پدر آمد و آنجا بر صورت حال اطلاع يافته مرضش روى بازدياد نهاد و شب و روز بگريه و زارى اشتغال مىنمود بيت چشم نگريد بر سر آب است روز و شب * جانم ز ناله در تبوتابست روز و شب و حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم تفحص حال حضرت عائشه توجه فرموده از امهات مؤمنان و اكابر صحابه رض تفتيش مىنمود و همه به طهارت ذيل او اقامت شهادت مىكردند روزى آن حضرت به خانه صديق درآمد و عايشه رض را گريان و نالان ديد حضرت فرمود كه اى عائشه ، اگر گناه كرده به خداى بازگرد و آمرزش طلب عايشه رض از ابوين درخواست كرد كه جواب آن حضرت گويند ايشان در صدد آن نيامدند و صديقه از غايت دهشت فرمود كه دشمنان خبرى درافكندهاند و من هرچه مىگويم كسى باور نكند پس من همان مىگويم كه پدر يوسف گفت فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون بيت صبرى كنيم تا كرم او چه مىكند * بارين دل شكسته غم او چه مىكند مقارن اين حال اثر وحى بر آن حضرت ظاهر شد آيات برائت نازل گشت إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ به درستى آنان كه آوردهاند دروغ بزرگ را در شان عايشه رض عُصْبَةٌ مِنْكُمْ گروهىاند از شما و آن پنج تن بودند عبد اللّه بن ابى كه پيشواى منافقان است و زيد بن رفاعه و حسان بن ثابت شاعر و مسطح بن اثاثه پسر خاله ابو بكر صديق و حمنه رض بنت جحش خواهر ام المؤمنين زينب رض لا تَحْسَبُوهُ مپنداريد آن دروغگو را شَرًّا لَكُمْ بدى از براى شما مخاطب رسالتپناه عليه الصلاة و السلام و عائشه رض و صفوان كه نسبت به او كرده بودند مىفرمايد كه آن دروغ را به نسبت خود بد مپنداريد بَلْ هُوَ بلكه آن خَيْرٌ لَكُمْ بهتر است مر شما را جهت آنكه ثواب عظيم يافتيد و در برائت شما آيتها نازل شد و كرامت و تعظيم شان شما بر همه كس ظاهر گشت و وعيد كلّى درباره دروغگويان و بهتانگويان وقوع يافت لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مر هر يكى را از ايشان كه متكلمانند بر افك مَا اكْتَسَبَ جزاى آن چيز است كه كسب كرده مِنَ الْإِثْمِ از گناه به قدر آنكه خوض كرده چه بعضى خنديده بودند و بعضى سخنان فاحش گفته و بعضى خاموش شده و منع نهكرده وَ الَّذِي تَوَلَّى و آنكس كه فراگرفت كِبْرَهُ معظم آن سخن و شنيعتر آن را مِنْهُمْ از آن جماعت مراد ابن ابى است لعنته اللّه عليه لَهُ عَذابٌ مر او راست عذابى عَظِيمٌ بزرگ در آخرت يا در دنيا بهآنكه حد قذف خورد و مطرود و مخذول گشت و گويند حسان رض بوده كه به آخر عمرش نابينا شده يا مسطح رض كه دستهاى او شل گشته .